تبليغاتX
شبـــدر چهـار برگ
یه چندروزیه دوباره شروع کردم به پته دوزی :) سرم به اون گرمه فعلا..

اولین پته ای که آزمایشی دوختم فکر کنم چهارده سالم بود. سفید بود. یه جقه ش مونده بود که اگه متنش رو میدوختم کارش تموم میشد ولی پته رو دیگه گم کردم ، کوچیک هم بود حدودا بیست در بیست و پنج. خلاصه بعد دو سه سال از تو کمدم پیداش کردم. کمدم خیلی بزرگ بود و اون حسابی رفته بود اون پشت مشتا. دیگه تمومش نکردم گفتم همینجوری سوزن بهش یادگاری نگهش میدارم.

اما این پته ای که دارم میدوزم خیلی بزرگه. اینم سفیده. فعلا اولین مرحله هستم!دارم خط دوزی میکنم!

+ نوشته شده در  جمعه 1390/07/15ساعت   توسط ترمه  | 

یادش بخیر این قالب وبلاگم بود اون زمانایی که اینجا هنوز می نوشتم و فراموش نشده بود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/06/16ساعت   توسط ترمه  | 

بشدت دلم هوای کرمونو کرده دوباره. ....

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/06/13ساعت   توسط ترمه 

" همیشه بهترین آینده بر پایه گذشته ای فراموش شده بنا می شود
نمیتوانی در زندگی پیشرفت کنی

مگر غمها و اشتباهات گذشته را رها کنی "

........

واقعا شاید اولش سخت باشه اما باید از صمیم قلبت بخوای! بیاییم به جای اینکه افسوس گذشته و فرصتای از دست رفته رو بخوریم، در حال زندگی کنیم و لذت ببریم و امید به فردا داشته باشیم.


+ نوشته شده در  شنبه 1390/05/08ساعت   توسط ترمه 

اساسا فیس بوک یه چیز میسخره ایه به نظرم. برا من که اینجوریه

چون همش توش یه سری آدمایی هستن که احساس میکنن تخم دو زرده ان! تا چهارتا آدم دور و بر خودشون می بینن خودشونو گم میکنن...

+ نوشته شده در  شنبه 1390/05/01ساعت   توسط ترمه